الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

294

شرح كفاية الأصول

مصداق شىء در مثل : ضاحك ) را اختيار كرد ، ولى درعين‌حال « انقلاب » لازم نيايد ، به اين بيان كه : در « الانسان ضاحك » كه در تقدير « الانسان شىء ثبت له الضحك » است ، اگر قائل شويم كه مقصود از كلمه « شىء » ، مصداق آن ( يعنى انسان ) است ، هرچند در تقدير « الإنسان انسان ثبت له الضحك » خواهد شد ، امّا اشكال انقلاب پيش نمىآيد ، چون اگر محمول عبارت از « انسان » ( به‌طور مطلق و بدون قيد ) باشد ، قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّهء ( الانسان انسان ) منقلب مىشود ، امّا در حقيقت محمول عبارت است از : « انسان مقيد » ( انسان ضاحك ) و معلوم است كه « ضحك » براى « انسان » ضرورى نيست ، بلكه امكانى است . پس ثبوت « انسان مقيّد به ضحك » براى « انسان » ، بالإمكان است نه بالضرورة . به عبارت ديگر : انسان ، انسان است بالضرورة ، ولى « انسان ، انسان ضاحك است بالامكان » ( زيرا امكان دارد انسان ، ضاحك باشد و امكان دارد ضاحك نباشد ) و در نتيجه انقلابى رخ نمىدهد . نتيجهء بيان صاحب فصول : قضيّه در چنين مواردى ، سه نوع قابل تصوّر است : 1 - « الانسان انسان » كه محمول ، مطلق است و به صورت حمل اوّلى ذاتى مىباشد . 2 - « الانسان له الضحك » يا « الانسان ذو ضحك » كه محمول ، مقيّد است . 3 - « الانسان انسان له الضحك » كه محمول ، مقيّد است . شكّى نيست كه نوع اوّل ، از قضاياى ضروريّه است ، چون حمل شىء بر نفس ، ضرورى است ، ولى دو نوع اخير از قضاياى ممكنه است ، چون قيد « ضحك » يك امر امكانى است و مقيّد به چنين قيدى نيز ممكن خواهد بود ، بنابراين در مثل : « الانسان ، انسان له الضحك » كه محمول مقيّد است به قيد امكانى ( انسان ضاحك ) ، انقلاب قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّه ( كه سيّد شريف معتقد بود ) پيش نمىآيد . جواب از كلام صاحب فصول ( و يمكن أن يقال . . . ) مصنّف در جواب از ايراد صاحب فصول ، بر اشكال دوّم سيد شريف مىگويد : در مثل :